براستی چرا اینگونه ایم و چرا اینگونه شدیم!چه شد که عرق جبین و زحمت فراوان ضد ارزش گشت و کمتر کار کردن و در رفاه بودن ارزش.چه شدکه در پشت میز نشینی ملاکی برای اعتبار محسوب شد؟ چه شد که تولید کننده صرف شدیم و در عوض، کار بر روی زمین و فعالیت در کارخا نه های صنعتی عیب محسوب شد؟چه شد که دسته چک کسی که در پشت میز نشسته بود اعتبار یافت و دیگران بدان محتاج شدند وچنین شد که به هر دری می زنیم تا میزی برای خود اختیار کنیم ولو اینکه دفتردار جای کوچکی باشیم.
دستهایمان سفید و یقه ها آبی و لباسمان مرتب و لی فقط مکنده اجتماع و شریانهای اقتصادی آن.در جامعه ای که در آن زیست می کنیم زد وبند برای بدست آوردن پولهای باد آورده فکر اقتصادی محسوب می شود، ثروتها در دستان عده ای خاص جابجا می شود و دیگران به ناچار نظاره گر هستند.
تعطیلات در کشور چون نقل و نبات فراوان است، با هر مناسبتی به تعطیلات می رویم، برف ببارد تعطیل می کنیم، باران ببارد تعطیل می کنیم ، باد بوزد تعطیل می کنیم. در شهادت و تولد بزرگترین اسوه های انسانیت به تعطیلات میرویم و از آن با نام بزرگداشت آن عزیزان یاد می کنیم؛ در صورتی که امامان معصوم و شخصیتهای بزرگ تاریخ انسانیت چون حضرت امیر المؤمنین علی (ع) و حضرت امام صادق(ع) و دیگران امامان معصوم ما خود به سختی کار می کردند و آن را از بزرگترین عبادات می دانستند.و آیا ما براستی در این سیره پیروان راستین آنها محسوب می شویم ؟
پس مشاهده می کنیم که میزان کار مفید در کشور ما بسیار کم و ارزش افزوده حاصل از فعالیت بسیار ناچیز است.آیا اگر منابع سرشار انرژی و منابع فراوان زمینی را در اختیار نداشتیم باز اینگونه عمل می کردیم؟
از چند روز پیش فعالیتهای اقتصادی در کشور ما کمرنگ و تا نیمه های فروردین مردم به تعطیلات می روند و کار مفید کمتر صورت می گیرد و چالبتر آن است که همه از این واقعه استقبال می کنند؛ چرا که در تعطیلات نیز پاداشها و عیدیها به واسطه پول سرشار منابع زیر زمینی موجود است.
دانشگاهها به عنوان یکی از مهمترین ارکان پیشرفت در جامعه، همچون خرسهای قطبی از 15 اسفند تا 15 فروردین به خواب زمستانی می روند و استادان دانشگاه نیز با لبخندی ملیح بر آن مهر تایید می کوبند....
پس چرا با وجود نعطیلات فراوان ، کار مفید کم، وجهه اجتماعی بالا و دستهای سفید و اتوی مرتب شلوار، پشت میز نشستن ارزش محسوب نشود!
رسانه نیز در این میان به همان اندازه بر استواری این اندیشه می کوشد، چرا که مدام فرهنگ حاکم بر اجتماع را بی نظیر قلمداد می کند و از گفتن نارساییها بنا بر مصلحت(کدام مصلحت نمی دانم!) اجتناب می کند و در سریالها و فیلمها و برنامه های تلویزیونی افرادی را که نه تولید کننده و مفید به حال جامعه بلکه دارای شغلهای اداری بوده و با کار کم بعضأ ثروت فراوان دارند،بزرگ جلوه می دهد،آبرو می بخشد و کارهایی با مشقت فراوان را کمتر برای مخاطب با ارزش جلوه می دهد....
سخن فراوان است و دردها بسیار ولی امید وارم که با تغییر فرهنگ حاکم بر اجتماع، روزی کشاورزان، صنعت کاران و کارگران فنی دارای ارزشی در خور شان و منزلت خود شوند و فرهنگ کار به عنوان فرهنگ ایدال تلقی گردد و نه اینکه این دو قشر از کمترین درآمدها و منزلت های اجتماعی برخوردار باشند.
