خورشید حقیقت چقدر زیبا و پر فروغ،خودنمایی می کند. انسانها با تمام خصوصیات و افکارشان تاب ایستادن در مقابل حقیقت را ندارند؛و این،رمز جاودانگی حسین است...
او برای جان بخشیدن دوباره به ارزشهای انسانی از تمام بود خویش برای نمودی زیبا هزینه کرد؛تا به همه نشان دهد که واژه هایی چون آزادگی،شرافت،راستی،اخلاص و بندگی چه گوهرهای نایابی هستند و آنهایی که در مقابل آنها می ایستند،چقدر خوارو فرومایه اند!
حسین عازم سرزمینی گشت که عمال زر و زور و تزویر بر انسانیت سیطره داشتند و صدای حقانیت توان جوانه زدن از شورستان دلها را نداشت.
او برای اعتلای مفهومی(اسلام) برخاست که تمام مفاهیم دیگر در مقابل آن سست بنیانند و خوار و کوچک جلوه می کنند.
او و یارانش رفتند؛تا دیگر،انسانها برای تردیدهایشان بر دوراهه های حق و باطل،زنگاری بر اندیشه نداشته باشند و پیکاری را که او آغاز نمود؛تمامی ندارد و پایانی بر آن متصور نیست،چرا که تا آن زمان که حسینیان می زیند،یزیدیان بر افکار وسوسه می کنند....و چه زیبا بیان کرده اند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » : هر روز و هر لحظه عاشورایی است و هر مکان کربلایی؛برای تصمیم گیری بر دو راهی های حق و باطل در زندگی....
