تبليغاتX
ارتباطات جمعی

ارتباطات جمعی

دیدگاه دانشجویان ارشد ارتباطات صداوسیما

آنهایی که داخل تهران زندگی می کنند،حتما یک دفعه گذرشون به مترو افتاده؛مگه نه؟اگه نیفتاده،خوش به حالشون....البته مترو جای پر عبرتی است؛برای آنهایی که می خواهند به مسائل و مشکلات مردم فکر کنند،راه حل ارائه بدهند،یا حس روشنفکریشان گل کنه...!                                                بدون شرح      

آدمهای جور واجور،که یکی از مهمترین صفت جامعه آماریشان این است که یا خودروی شخصی ندارند یا پول ندارند که سوار وسیله نقلیه شخصی بشوند،پس اول باید مثل این جامعه آماری باشی تا بتوانی آنها را درک کنی،به عمق اندیشه شان رسوخ کنی یا مهمتر از همه با آنها همدردی کنی!            

از موقع سوار شدن تا موقع پیاده شدن غوغاست؛با فشار جمعیت- که همه آنهایی که فشار میارند نمی خواهند فشار بیارند؛ولی مجبورند- وارد میشی و با فشار جمعیت میایی بیرون،آخر دست هم همه بدنت بوهای ناجور می گیره،لباسات چروکیده میشه،عینکت کج میشه،کیفت له میشه و مهمتر از همه با فکری رنجیده و آزرده قدم به بیرون میگذاری و از رهای ات  احساس خوشحالی می کنی و تمام مسیر بعدی را متأثر از این هستی که: چرا باید اینطور باشه...!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

خورشید حقیقت چقدر زیبا و پر فروغ،خودنمایی می کند. انسانها با تمام خصوصیات و افکارشان تاب ایستادن در مقابل حقیقت را ندارند؛و این،رمز جاودانگی حسین است...حسین مفهومی بی انتها

او برای جان بخشیدن دوباره به ارزشهای انسانی از تمام بود خویش برای نمودی زیبا هزینه کرد؛تا به همه نشان دهد که واژه هایی چون آزادگی،شرافت،راستی،اخلاص و بندگی چه گوهرهای نایابی هستند و آنهایی که در مقابل آنها می ایستند،چقدر خوارو فرومایه اند!

حسین عازم سرزمینی گشت که عمال زر و زور و تزویر بر انسانیت سیطره داشتند و صدای حقانیت توان جوانه زدن از شورستان دلها را نداشت.

او برای اعتلای مفهومی(اسلام) برخاست که تمام مفاهیم دیگر در مقابل آن سست بنیانند و خوار و کوچک جلوه می کنند.

او و یارانش رفتند؛تا دیگر،انسانها برای تردیدهایشان بر دوراهه های حق و باطل،زنگاری بر اندیشه نداشته باشند و پیکاری را که او آغاز نمود؛تمامی ندارد و پایانی بر آن متصور نیست،چرا که تا آن زمان که حسینیان می زیند،یزیدیان بر افکار وسوسه می کنند....و چه زیبا بیان کرده اند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » : هر روز و هر لحظه عاشورایی است و هر مکان کربلایی؛برای تصمیم گیری بر دو راهی های حق و باطل در زندگی....  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

 

همه شما این روزها از اوضاعی که در غزه در حال روی دادن است؛آگاهید.یک عده مردم بی گناه،بازیچه دست کسانی شدند که چشمهایشان را به روی همه پاکیها بسته اند.کودکان بی پناه و زنان بی دفاع را نمی بینند و صدای قلبهایی که ازترس و اظطراب می تپند را نمی شنوند....کودکان به جه گناهی...!

تفکری مسموم فضای خاورمیانه را فرا گرفته،بوی تعفن نسل کشی فضا را پر کرده است،کسانی هستند که بر بی مهری می تازند و اسبهایی را آذین می بندند که به سوی باطل گام می نهند.

جدایی از اینکه آنها عرب زبان و مسلمان هستند،انسانند!مگر واژه های آسایش،رفاه،خانواده وعطوفت و آرامش برای آنها تعریف نشده است؟

یک عده به خاطر تفکر گروهی،قومی و مدهبی شان،چشمهایشان را بر واقعیت بسته اند و نگاهشان را به جایی دوخته اند که سیاهی در آنجا بیتوته کرده است.

کلمات نمی توانند اشکهای لغزان کودکان را بر گونه هایشان نمایان کنند و ناله های زنان را به گوش آنهایی که بر شنواییشان مهر زده اند برسانند.

منتهی چون دلم برایشان می تپید،نوشتم تا آرام شوم.

به امید روزی که رهایی سرودی باشد که بر لبهای همگان چاری می شود؛رهایی از ستم،ظلم نابرابری...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  |