من امروز دو جوراب خریدم .جورابهای مردانه .دو جفت 1000 تومان .پیرمرد با لباس های کهنه و پاره , نای حرف زدن ندارد .معصومیت از سر و رویش می بارد ..-مرد و معصومیت ؟ کار خداست دیگر .بعضی وقتها برعکس می شود -.جورابهایش را می خرم و بعد راهنمایی اش می کنم برای رفتن به بهزیستی کدام ایستگاه پیدا شود .
روی زمین تراکت های تبلیغاتی کاندیداها پخش و پلا شده است .حرص خورده ام تا از روی الله های کارتها رد شدم .کسی نمی داند چر ا کاندیداها روی تراکت های زمین افتادنی اشان ,این کلمه را چاپ کرده اند .
10 متر دورتر از این دو ,زنی ایستاده است .بدون آرایش ,دسته کوچکی از موهایش بیرون زده است ,با مانتویی ساده و گشاد تا روی زانو .-مثل همه خانم های 35 ,40 سالۀ معمولی _ گشت ارشاد جلویش را گرفته ؛گشت ارشاد یعنی یک van نیروی انتظامی که گوشه ای پارک شده ,یک مرد خیلی چاق با سبیل کلفت و پر پشت و دختری همسن و سال من .مثل من لباس پوشیده .چادر ایرانی , مانتو شلوار معمولی ,تیپ ساده و بدون آرایش ...آنها زن را ارشاد می کنند که اینجوری لباس نپوشد .یعنی مانتوی گشاد و تا روی زانویش گشادتر شود و بلندتر ؛یا شاید هم چادر بپوشد .آرایش هم که ندارد .زن اعتراض می کند .به دختر می گوید دورو برتان را نگاه کنید .آنوقت می فهمید که اشتباه کرده اید به من تذکر داده اید .
دختر با لحن یک پلیس , یک روحانی و اندرزگو ,نه شاید هم لحن یک درمانده...,به زن می گوید :"شما جای ما بیاستید تا بفهمید به چه کسانی باید تذکر داد " –به چه کسانی؟- ......
سال 2008 میلادی است .مردم تهران بد لباس می پوشند .عده ای ....با شکل و شمایل من ,آنهایی را که معمولی لباس پوشیده اند , متوقف می کنند و جلوی دیگران به راه راست هدایتشان می کنند .من از روی تراکت های تبلیغاتی و شعار و وعده هایی که رویشان نام خدا خورده با دلهره رد می شوم تا نام مقدس را لگد نکنم و آنسوتر دو جوراب از پیرمردی که فقط دو جوراب برای فروش دارد , به قیمت 1000 تومان می خرم .
نگرانم .نگرانم نکند بین این همه غوغا و هیاهو بر سر مانتوی این و آن ,تورم خودش را لای چادر قایم کرده باشد تا کسی نبیندش ,پوشیده و محجبه از جلوی گشت ارشاد که قرار است نهی از منکر کند ,به آسانی رد شود و همان دو جفت جوراب را از دستان مرد پیر برباید .تورم که روز به روز دارد بزرگتر می شود و قدرتمندتر , نمی داند که پیرمرد همین دو جفت جوراب را بیشتر ندارد .




