تبليغاتX
ارتباطات جمعی

ارتباطات جمعی

دیدگاه دانشجویان ارشد ارتباطات صداوسیما

می گفتند که دو پادشاه در اقلیمی نگنجند ولی ...

به لطف خدا کارها خوب پیش می رود . بر و بچه های خوب امور فرهنگی هم برای یک هفته همسایه مان هستند . کتاب و سی دی  هایشان را هم که غالبا مذهبی است ، بین ۵۰ تا ۷۰ درصد تخفیف عرضه کرده اند . چون فضا برای محصولات فرهنگی آنها کم بود  ، ما رفتیم شورای صنفی و آنها جای ما را در محل دبیرخانه  همایش گرفتند .

و اما از اتفاقات جالب این چند روز ، یکی حضور صمیمی تعدادی از بچه های کلاس خودمان بود که عمرا پایشان را اینجا نمی گذاشتند . و دیگر اینکه با تلاش بچه های مجموعه و مساعدت های مسئولان دانشکده ، صاحب یک دستگاه تلویزیون و رایانه هم شده ایم .

 خودمان هم که پیگیر تهیه گزارشی از مجموعه پایان نامه های دانشکده در حوزه کودک و تلویزیون شده ایم . در مجموع ، تقسیم کار صورت گرفته ، کارها را با دغدغه کمتری پیش می برد .

پر حرفی بس است . دوباره از همه بچه های مجموعه تشکر می کنم . یا علی !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط علی بلاش آبادی  | 

از مصاحبه گریزان بود.دلیلش را نمی دانستم و البته فراموش هم کردم که از خودش دلیل آن را بپرسم. به هر حال کمتر کسی است که نام شاعر توانای معاصر کشورمان را که هم اکنون به تدریس دردانشکده ادبیات دانشگاه تهران هم اشتغال دارد نشنیده و شعری از او نخوانده باشد. او را پس از اتمام مراسم دومین سالگرد بزرگداشت سیدالشعرای مرحوم انقلاب مرحوم سید حسن حسینی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران  دعوت به انجام مصاحبه ای کوتاه کردم و از آنجا که او میانه ای با مصاحبه ندارد محترمانه عذر خواست و به شرطی قبول کرد که به سوالاتم پاسخ (البته پاسخ های خیلی کوتاه) بدهد که آن را جز برای رفع تکلیف درس "روزنامه نگاری تخصصی" و آن هم جز به استاد مربوطه ارائه ندهم. آنچه در ذیل می آید حاصل آن گفتگوی کوتاه است و البته برخی سوالات هم بی جواب مانده است.

 

ـ اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید شاعر معرفی می کنید یا مدرس دانشگاه؟

:

ـاز کی شعر گفته اید؟

: دبیرستان

ـ شنیده ام کتاب جدیدی از شما منتشر شده است .آن را معرفی می کنید؟

: نه ! آخرین کتاب من همان " گل ها همه آفتابگردانند " است که مدت ها قبل منتشر شد.

ـ خودتان را شاعر انقلاب می دانید؟

: چرا نمی دانم ؟ مهم این است که باشم !

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط علی بلاش آبادی  | 

 

دانشجویان دانشکده صداوسیما در همایشی که بیستم آذرماه امسال به مناسبت" روز جهانی کودک و تلویزیون " برگزار  می کنند ، پذیرای علاقه مندان این حوزه ارتباطی اجتماعی ؛ خصوصا استادان و دانشجویان ارتباطات ، مدیران شبکه های کودک ، جمعی از کارشناسان کودکان ، خبرنگاران و روزنامه نگاران هستند .

این برنامه " کاملا دانشجویی " که به همت تعداد بسیاری از دانشجویان رشته های ارتباطات ، مدیریت رسانه ، گرافیک ، تبلیغات ، انیمیشن ، تهیه کنندگی ، تولید و الکترونیک دانشکده در حال فراهم آوری مقدمات است ، قرار است مطابق برنامه جهانی روز کودک و تلویزیون ( 10 دسامبر ) در آمفی تئاتر این دانشکده برگزار شود .

از بخش های اصلی این همایش ، ارائه مقالاتی حول موضوع کودک و تلویزیون {ایران} است . همچنین نمایشگاه ها و غرفه هایی ویژه دوران کودکی در حاشیه همایش برپا خواهد شد ؛ به علاوه پخش موسیقی زنده تعدادی از کارتون ها و مجموعه برنامه های نسل ما ( کودکان دیروز ایران زمین ) که یقینا به یادماندنی خواهد بود . مسابقه های عکاسی ، ساخت انیمیشن، مقاله نویسی، طراحی پوستر و غرفه های َنقاشی ، خاطره نویسی و هم از دیگر بخش های این برنامه است .

شایان ذکر است همه ساله ، روز دهم دسامبر " روز جهانی کودک و تلویزیون " از سوی سازمان جهانی یونیسف ، با برگزاری برنامه هایی نمادین ، گرامی داشته می شود . شعار امسال یونیسف هم این است : " جهانی که ما می خواهیم " .

پایدار و برقرار باشید !

یک روز همراه با شما ،از دریچه چشمان کودکان به تلویزیون خیره می شویم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط علی بلاش آبادی  | 

فکر نمی کنم در طول یک ترم از  گروه های مختلف دانشجویی بتوانیم حداکثر بیشتر از دو سه تا برنامه درست و حسابی از نوع " درگیرانه " را از  ببینیم ( منظورم آن دسته از فعالیت های فوق برنامه ای است که تعداد قابل ملاحظه ای از بچه های یک کلاس ،گروه یا تشکل دانشجویی را درگیر می کند ) و مهم و البته ارزشمند آن است که در اثنای این فعالیت ها دانشکده را شور و حالی فراوان فرا می گیرد . بچه ها را در تقلا و تکاپو می بینی و می بینی که مسئولیت پذیری ها ، صداقت ها ،از خودگذشتگی ها ، شگردها و تخصص هایشان را با هم سهیم می شوند . اینکه شرنگ تلخ خستگی ها و کسالت هایشان را در وسط گود کار می چلانند ( و خوب می دانیم که این را نمی توان با چیز دیگری عوض کرد . )

***

اما مهم تر و دلپذیرتر از آن ، چیزی است که این روزها در دانشکده ما جاری است . اینکه خیل بچه هایی از همه گروه ها را یک جا جمع ببینی و بتوانی زیر یک لوا بگنجانی . و این ، اتفاقی است که کمتر می بینیم . این طور نیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط علی بلاش آبادی  |