تبليغاتX
ارتباطات جمعی

ارتباطات جمعی

دیدگاه دانشجویان ارشد ارتباطات صداوسیما

صورتی آرام داشت و دندان پیشینش کمی سیاه شده بود،شعری را زمزمه می کرد که مرا راغب به گپ زدن با او کرد....

پسر بچه ای بود 10 تا 12 ساله با چثه ای متوسط، چشمانی نافذ،کتاب فارسی سال چهارم دبستان پیش رویش گشوده،سری به کتاب و نگاهی به اطراف،ترازویی رنگ و رو رفته در کنارش؛گاهی با صدایی نه چندان رسا می گفت:« آقا پسر، دختر خانم، خودتون را وزن می کنید.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

دوستان عزیزم سلام.

سال نو مبارک،صد سال به این سالها.سال نو مبارک

از خداوند مهربون، بهترینها را برای تمام مردم دنیا آرزو می کنم.امیدوارم که لبخند سهم همه آدمهای این پهنه گیتی باشه.

آرزو می کنم که با آمدن بهار طبیعت، در قلبها، نگاهها، کارها و اندیشه هایمان تغبییر ایجاد بشه،بهتر به اطرافمان نگاه کنیم،قشنگیها و زیباییها را بیشتر ببینیم، لبخندمان را از دیگران دریغ نکنیم، پرتلاش باشیم و امیدوار.

یا علی مدد.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

از آنچه می نوسیم نه شاد، که محزون و غمگینم ولی چاره ای نیست جز بیان؛ هر چند مذاقهایی را خوش نیاید و دلهایی را مکدر سازد و لی باید نوشت ....

آنچه قصد دارم به طور مختصر به آن بپردازم تا شاید تلنگری بر افکار تار تنیده ایجاد شود، فرهنگ کار و تلاش در ایران زمین است.

با آنکه مدام بر خود می بالیم که ایرانی فرهنگی به گستردگی تاریخ بشر را با خود یدک می کشد و دارای فرهنگی پویا و تمدن ساز است؛ ولی در زندگی اجتماعی از رعایت کوچکترین حقوق دیگران سر باز می زنیم و همواره آسایش را در رفاه خویش و نه دیگری می یابیم.به راحتی در عرصه اجتماع، به تضییع حقوق دیگران می پردازیم و قانون گریزی و رهابی از آن را مصداقی کامل از کیاست و زیرکی قلمداد می کنیم.

در این فرهنگ ایستادن در صف به احترام دیگران، کم خردی تلقی می گردد، و عبور از چراغ قرمز و فرصت را به دیگری ندادن توانمدی محسوب می شود.

همه در تلاشند با مقدار کار کمتر پول بیشتری به دست آورند،نیروی خود را برای چندین جا ذخیره کنند و اینگونه انسانی زرنگ و دارای اندیشه به دیگران معرفی گردند.....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

آنهایی که داخل تهران زندگی می کنند،حتما یک دفعه گذرشون به مترو افتاده؛مگه نه؟اگه نیفتاده،خوش به حالشون....البته مترو جای پر عبرتی است؛برای آنهایی که می خواهند به مسائل و مشکلات مردم فکر کنند،راه حل ارائه بدهند،یا حس روشنفکریشان گل کنه...!                                                بدون شرح      

آدمهای جور واجور،که یکی از مهمترین صفت جامعه آماریشان این است که یا خودروی شخصی ندارند یا پول ندارند که سوار وسیله نقلیه شخصی بشوند،پس اول باید مثل این جامعه آماری باشی تا بتوانی آنها را درک کنی،به عمق اندیشه شان رسوخ کنی یا مهمتر از همه با آنها همدردی کنی!            

از موقع سوار شدن تا موقع پیاده شدن غوغاست؛با فشار جمعیت- که همه آنهایی که فشار میارند نمی خواهند فشار بیارند؛ولی مجبورند- وارد میشی و با فشار جمعیت میایی بیرون،آخر دست هم همه بدنت بوهای ناجور می گیره،لباسات چروکیده میشه،عینکت کج میشه،کیفت له میشه و مهمتر از همه با فکری رنجیده و آزرده قدم به بیرون میگذاری و از رهای ات  احساس خوشحالی می کنی و تمام مسیر بعدی را متأثر از این هستی که: چرا باید اینطور باشه...!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

خورشید حقیقت چقدر زیبا و پر فروغ،خودنمایی می کند. انسانها با تمام خصوصیات و افکارشان تاب ایستادن در مقابل حقیقت را ندارند؛و این،رمز جاودانگی حسین است...حسین مفهومی بی انتها

او برای جان بخشیدن دوباره به ارزشهای انسانی از تمام بود خویش برای نمودی زیبا هزینه کرد؛تا به همه نشان دهد که واژه هایی چون آزادگی،شرافت،راستی،اخلاص و بندگی چه گوهرهای نایابی هستند و آنهایی که در مقابل آنها می ایستند،چقدر خوارو فرومایه اند!

حسین عازم سرزمینی گشت که عمال زر و زور و تزویر بر انسانیت سیطره داشتند و صدای حقانیت توان جوانه زدن از شورستان دلها را نداشت.

او برای اعتلای مفهومی(اسلام) برخاست که تمام مفاهیم دیگر در مقابل آن سست بنیانند و خوار و کوچک جلوه می کنند.

او و یارانش رفتند؛تا دیگر،انسانها برای تردیدهایشان بر دوراهه های حق و باطل،زنگاری بر اندیشه نداشته باشند و پیکاری را که او آغاز نمود؛تمامی ندارد و پایانی بر آن متصور نیست،چرا که تا آن زمان که حسینیان می زیند،یزیدیان بر افکار وسوسه می کنند....و چه زیبا بیان کرده اند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » : هر روز و هر لحظه عاشورایی است و هر مکان کربلایی؛برای تصمیم گیری بر دو راهی های حق و باطل در زندگی....  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

 

همه شما این روزها از اوضاعی که در غزه در حال روی دادن است؛آگاهید.یک عده مردم بی گناه،بازیچه دست کسانی شدند که چشمهایشان را به روی همه پاکیها بسته اند.کودکان بی پناه و زنان بی دفاع را نمی بینند و صدای قلبهایی که ازترس و اظطراب می تپند را نمی شنوند....کودکان به جه گناهی...!

تفکری مسموم فضای خاورمیانه را فرا گرفته،بوی تعفن نسل کشی فضا را پر کرده است،کسانی هستند که بر بی مهری می تازند و اسبهایی را آذین می بندند که به سوی باطل گام می نهند.

جدایی از اینکه آنها عرب زبان و مسلمان هستند،انسانند!مگر واژه های آسایش،رفاه،خانواده وعطوفت و آرامش برای آنها تعریف نشده است؟

یک عده به خاطر تفکر گروهی،قومی و مدهبی شان،چشمهایشان را بر واقعیت بسته اند و نگاهشان را به جایی دوخته اند که سیاهی در آنجا بیتوته کرده است.

کلمات نمی توانند اشکهای لغزان کودکان را بر گونه هایشان نمایان کنند و ناله های زنان را به گوش آنهایی که بر شنواییشان مهر زده اند برسانند.

منتهی چون دلم برایشان می تپید،نوشتم تا آرام شوم.

به امید روزی که رهایی سرودی باشد که بر لبهای همگان چاری می شود؛رهایی از ستم،ظلم نابرابری...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

داشتم تقویم را ورق می زدم،7 مهر،8 مهر،9 مهر...،چشمم روی صفحه میخکوب شد،روز جهانی ناشنوایان،روز جهانی ناشنوایان!؟

فهمیدن این واژه هاخیلی سخته،می دونید چرا این حرف را می زنم:چون ما در زندگی روزمره مان فقط یک روز سمبلیک را به آنها اختصاص دادیم،نهادهایی که در جامعه خود را در مقابل آنها مسئوال می دانند،بسیار کمند و اقدامات کمی را برای برطرف شدن مشکلاتشان انجام داده ایم ، گاه اصلا بعضی از ما دوست نداریم در مورد آنها صحبت کنیم وآنها را سربار اجتماع می دانیم؛پس چطور می توانیم سرمان را بالا بگیریم و از کسانی که به هر نحو دارای فقدان شنوایی یا کم شنوایی ، هستند؛صحبت کنیم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

دراین مطلب قصد دارم در مورد قشری صحبت کنم که جامعه ما خیلی کم به آن می پردازه و فقط باید یک مناسبتی پیش بیاد تا ما یادمون بیفته که باید به آنها هم توجه کرد ،مشکلاتشان را مرتفع کرد،برای آنها برنامه ریزی کرد و ....

قشری که ساختارهای جامعه به علت ضعف فرهنگی ،عدم آموزش صحیح و گاهی زیاده طلبی برخی نهادها ،نمی خواهند منزلتی مناسب با شأن و جایگاه و عملکردی که در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران  دارند، برای آنها قائل شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

همه ما کم و بیش این ضرب المثل را شنیده ایم،یا هر وقت به کارمان آمده از آن استفاده کرده ایم:که گذشته ها گذشته،دیگه دنبالش نگرد.و این درست یکی از نقاط آسیب پذیر فرهنگ ما ست که مدام زندگی همه را تحت الشعاع قرار داده است،مثل همین ایام که کاروان ورزشی ما در المپیک،مهربون رفت و مهربون تر برگشت و آب از آب تکان نخورد و شاید دیگر هم تکان نخورد.

مدیرانی که قصد برگزاری المپیک در کشورمان را داشتند؛نشان دادند که بهتر از اینها هم می توانند عمل کنند!مثلا یک مدال طلا و یک برنز....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

زمان چه زود سپری می شود،دولت نهم ، آقای احمدی نژاد،کابینه 70 میلیونی ، تغییرات مدام درکابینه ،دولت کار و تلاش و حالاهم طرح تحول اقتصادی.... طرحی که اگر درست عملی شود؛بزرگترین طرح اقتصادی کشور محسوب می شود.طرحی که با خود شعارهای زیبایی را همراه کرده است:بهبود وضعیت معیشت طبقه ضعیف،افزایش درآمدهای مالیاتی،ساماندهی یارانه ها و.....

ولی سوال اساسی این است که واقعا قرار است چه اتفاقی در عرصه اقتصادی کشور رخ دهد؟آیا طرح تحول اقتصادی محصول تفکر کابینه نهم است وبا تغییر کابینه،ارزش راهبردی خود را از دست خواهد داد؛ یا کشور با وجود هر شخصیت و هر مجموعه ای در راس امور به ناچار باید این مسیر را طی کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

 

خسرو شکیبایی  ساعت 4 صبح بامداد امروز در بیمارستان پارسیان  در گذشت .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط   | 

روز ، خارجي،ورودي دانشكده صداوسيما، ساعت 7:25

 

حراست ورودي دانشكده جلوي تك تك دانشجويان را گرفته و كارت ها را نگاه مي كند .آنهايي كه كارتشان تمديد نشده ،حق ورود به دانشكده را ندارند .اولين كسي كه از ورود منع مي شود ، من هستم .

از چند روز قبل حراست تمديد كارت دانشجويان را تذكر داده بود .اما در داخل دانشكده هيچ اعلاميه و اطلاعيه اي وجود نداشت .- حراست دانشكده با حراست ورودي متفاوت است .حراست ورودي زير نظر سازمان صداوسيماست -.حتي  تعدادي از دانشجويان  گمان مي كردند احتمالا اين ،يك كار سليقه اي بايد باشد ....با اين وجود  دقيقا در روزي  كه نخستين همايش ملي انيميشن در دانشكده ،در حال برگزاري است  و دانشجويان  و اساتيدي از دانشگاههاي هنر ، تهران و غيره مهمان ما هستند ، و با اينكه هيچ اخطاري مبني  بر اعلام مهلت نهايي تمديد كارت  وجود نداشته ، آنهايي  كه هنوز فرصت نكرده اند اين عمل خطير و مهمتر از درس را به انجام رسانند  ، امروز جلوي درب مي مانند .

پس از گذشت 20 دقيقه از ممانعت ورود يك دانشجوي ارشد به دانشكده ، سرويس دانشجويان از راه مي رسد و برخلاف معمول كه سرويس داخل  دانشكده مي رفت ، دستور ايست گرفته  و جلوي در ورودي دانشجويان را پياده مي كند .

تجمع تعداد زياد آنها  ، تردد خودروها را دچار مشكل  كرده .بالاخره همه كارت ها ديده مي شود و حدود 35 نفر اجازه ورود نمي يابند .اين در حاليست كه از ساعت كلاس آنها گذشته  .

بعد از چند دقيقه و تعجب رهگذران از توقف و تجمع دانشجويان ،يكي از مامورين حراست كه از بقيه بزرگتر است ، به سمت آنها آمده و هدايتشان مي كند از جلوي درب دور شوند.با سرپيچي دانشجويان ،مامور فرياد زده ، يكي از آنها را هل مي دهد و بين آن دو ، درگيري لفظي بوجود مي آيد .تا اينكه يكي از كارمندان حراست دانشكده از راه مي رسد و بعد از رايزني ،دانشجويان اجازه عبور مي يابند .

 

                               

پي نوشت : ما اينقدر به دانشجويانمان احترام مي گذاريم كه آنها  از سر خوشحالي و شاد بودن زياد ، به محض ايجاد يك روزنه از خارج ، فرار را بر قرار ترجيح مي دهند .

 

پي نوشت 2 : در مقابل خيلي اتفاقات ديگر ، اين نيم ساعت پشت در ماندن و توهين شنيدن ، جاي بسي شكر  هم دارد .به همين جهت من از مامورين محترم وظيفه شناس حراست كه هر از چند گاهي با اين شوخي هايشان به طور غير مستقيم از ما مي پرسند :

-          اينجا چي كار مي كني ؟

كمال تشكر را داشته و بقاي ايشان و نابودي خودمان  را از خداي متعال خواستارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط مهری یاوری  | 

کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری یکی از آثار معروف ماکس وبر محقق و نظریه پرداز برجسته آلمانی است که توسط شاگرد توانای او تالکوت پارسونز که خود جامعه شناسی برجسته است به زبان انگلیسی ترجمه شده و دکتر عبدالمحمود انصاری در ترجمه فارسی آن همت گمارده است. کتاب توسط انتشارات سمت به چاپ رسیده و هم اکنون در اختیار ماست.شباهتهای تنگاتنگ آنچه در این اثر به آن پرداخته شده و وضعیت جامغه ما، من را به انجام این کار ترغیب کرد.

 

درباره نویسنده

 

ماکس وبر به سال 1864 در ارفورت آلمان متولد شد و به سال 1920 در مونیخ در 56 سالگی در گذشت. وی تحصیلات خود را در رشته های حقوق،تاریخ، فلسفه،الهیات،اقتصاد و سیاست ادامه داد و با درجه دکترا فارغ التحصیل شد(آشنا،1383: 13).ماکس وبر از بنیانگذاران جامعه شناسی دین،حقوق،کار،مشاغل،صنعت،اقتصاد،سیاست و سازمانهای اجتماعی و حتی هنر و از بنیانگذاران جامعه شناسی تفهمی و تعمیقی و همچنین جامعه شناسی تجربی و میدانی است(آشنا،1383: 14)

ماکس وبر، در بسیاری از زمینه ها ، بویژه جامعه شناسی ادیان و روش شناسی علوم اجتماعی تاثیر پایداری بر جای گذاشته است.برخی از مفسران، وبر را به دلیل سهمی که در گستردن دامنه تحقیقات علوم اجتماعی دارد، با گالیله مقایسه کرده اند؛ یعنی همان کاری را که گالیله در علوم اجتماعی انجام داد،او در علوم اجتماعی به انجام رسانده است.(وبر،1371: 1)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط مهدی خسروشاهی  | 

 

 معنی لغت

لغت

ویراستاری

copy editing

تبلیغ نویسی

copy writing

صفحه بندی کامپیوتری  

 desktop publishing

 

رشته  ارتباطات از لحاظ توافق روی معانی لغت های تخصصی واقعا دچار مشکله .بگذریم که لغت های زیادی هم هستند که حتی براشون  معنی فارسی  هم نزاشتیم چه برسه به اینکه چند معنی داشته باشند و ما را دچار مشکل کنند.همین لغت copy writing رو من نتوونستم چیزی براش پیدا کنم .از ویکیپدیا کمک گرفتم و این معنی را برداشت کردم . ....اگه اشتباه میکنم و احیانا جای خاصی وجود داره که من ندیدم لینک بدید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط مهری یاوری  | 

 

بوی عیدی، بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می‌کنم. با اینا خستگی‌مو در می‌کنم.
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم. با اینا خستگی‌مو در می‌کنم.
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روز بته‌های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم. با اینا خستگی‌مو در می‌کنم.
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم. با اینا خستگی‌مو در می‌کنم.
بوی باغچه بوی حوض
عطر خوب نسرین
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم. با اینا خستگی‌مو در می‌کنم.

 

دانلود آهنگ

 

سال نو بر همه دانشجویان دانشکده صداوسیما مبارک باد.

سال خوبی داشته باشید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط مهری یاوری  |